اندر احوالات این مدت...
سلام مامانی
سلام عشقم، دنیااام، نفسممممم....
مامان خیلی وقته واست ننوشتم.... تو این مدت اتفاقای زیادی افتاده...
اول واسه جواب به همه ی مامانایی که واسمون نظر می دن بگم که من الان هیچ اقدامی واسه اومدن نی نیم نمی کنم.... پس نباید الکی منتظرش باشیم...
خود به خود که نمیاااااد...
من فقط یه بار اقدام نمودم که اونم نی نیم اومد... ولی نیومده برگشت پیش خداااا... با اینکه بابایی هی می گه پس کی نی نی مون میاد.... ولی تصمیم گرفتم بزارم درسم تموم شه تا با رضایت کامل و بدون هول و استرس بیای تو دلم گلکم... انشاالله از تیر سال دیگه
الان فعلن در حال ماه شمااااریم... همه هم بی صبرانه منتظر اومدنت... عااااااشقتم مامانی
این ترم مامانی هم خدا را شکر تموم شد و فقط یه ترم دیگه و 8 واحد مونده که انشاالله تا خرداد و تیر تمومه....
حدودا یه ماهی پیش با بابایی دو تایی رفتیم ماااااالزی... عااااالی بود و خیلی خوش گذشت... کلییییییییییییی هم سوغاتی واست خریدم... حیف که خونه مامان جونه اگه نه واست عکس می گرفتم....
دوستای مامانی، خاله نسرین و خاله سمیرا هم احتمالن از بعد عید می خوان دیگه نی نی بیارن! اگه اون ها هم نی نی بیارن دو تا همبااااازی خووووب پیدا می کنی مامانی
خاله نادیا هم نی نیش بدنیا اومده و خیییییییییییییلی خوشحالم....
خاله زهرا هم نی نی ش اومد پیش تو
... مواظب هم باشین تا دوباره بیایید تو دلمووون...
دو هفته پیشم تولد پرهام بود... خیلی با حاااال بود ... حتما عکساشو واست می زارم... جااااات خیلی خاااالی بود عزیزم... همه ی تزیینات تولدش با من بود... همه بهم می گفتند نی نی خودت بود چی کار می کردی؟ گفتم بزار بیاد نشونتون می دم 
خلاصه که مامانی دلمااااان برااااایت سخت تنگ شده! ولی یه انتظاااااار بدون امید 5 ماهه را باید با هم طی کنیم.... مواظب خودت باش و این دفعه هم زووووووود بیاااا ولی لطفاااااااااااا دیگه نرو و تا همیشه با من بمون مامانی.... بازم می گم عااااااشقتم و با رویااات زندم گلم... 


اندر احوالات این مدت... 


مینا